تبليغاتX
گام
تا شقایق هست زندگی باید کرد!
بعد از مدت ها امروز حسودیم گل کرد.کلا میدونم برای چی اما جزئیشو نه.

فرصت...فرصت...

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 18:59  توسط نژ  | 

دارم به این فکر می کنم که اگه آینه ها memory داشتن چی می شد!!!

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 18:47  توسط نژ  | 

مهر تصرف نمی کند و به تصرف در نمی آید.زیرا که مهر بر پایه مهر پایدار است.

به نظرم دلنشین ترین حرفیه که جبران خلیل جبران زده. یه جواب قشنگ واسه وقتایی که چشمامونو می بندیم و تا حلق تو احساس فرو میریم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 20:12  توسط نژ  | 

یکی از آرزوهام اینه که یه روزی بشه زانو رو هم مثل کلیه پیوند زد.

اون موقع دیگه لازم نیست انقدر نگران درست استفاده کردن از زانوهامون باشیم.چقدر کار جدید میشه کرد !

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 13:11  توسط نژ  | 

وای

دیگه تحمل حرف نزدن رو ندارم.

دیگه نمیخوام وقایع سنگین رو ببینم و دم نزنم.

دیگه خسته شدم از این که حتی با خیال راحت نمیتونم سوار تاکسی بشم.

دیگه حالم به هم میخوره از آدمایی که بعد از یه مدت دوستی ساده باهات چیز بیشتری طلب می کنن ازت و اگه جوابشون رو ندی تنهاتر از قبل میشی.اما بازم ترجیح میدم تنها باشم اما آزاد...

دیگه بریدم از نگاه های مردم تو خیابون و متلک انداختنای یه سری آدم ضعیف النفس.

دیگه حتی لبخند زدن هامو کنترل می کنم.

 

بازم چسب روی دهنمه و همه ی اینا حرفای ذهنم بود.

 

همه اینا به خاطر اینه که من یه دختر ایرانیم؟!

اما باز هم با تمام وجودم دختر بودنم رو شکر می کنم چون باعث این نیستم که یه دختر دیگه مثل من شه...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 20:15  توسط نژ  | 

امروز داشتم ابی گوش میدادم که میگفت:

"منو حالا نوازش کن

که این فرصت نره از دست

شاید این آخرین باره

که این احساس زیبا هست

 

منو حالا نوازش کن

همین حالا که تب کردم

اگه لمسم کنی شاید

به دنیای تو برگردم

 

هنوزم میشه عاشق بود

تو باشی کار سختی نیست

بدون مرز با من باش

اگرچه دیگه وقتی نیست"

 

یاد چند ماه پیش  خودم افتادم.فاصله زمانی زیادی نگذشته اما من چقدر عوض شدم.آدما به خاطر یه سری اتفاق ها تصمیم های جالبی میگیرن!!!  شاید ندونیم چرا .اما میگیریم.چون فکر می کنیم درست تره.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 22:27  توسط نژ  | 

دیشب نه دیشبش شبی بود پراز گریه و خنده و ...

یادم نمیره!

رفیق هیچ وقت یادم نمیره!!!

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 21:4  توسط نژ  | 

هموطن برخیز و عزم کار کن

                                   دوم خرداد را تکرار کن

 

ای همنوع من باری دیگر 

                       به غیرتت

                                 به هویتت

                                                و به ارزشت  بیندیش!

 

رای خاموش چیزی جز بی فکری نیست!

تو که برای خودت ارزشمندی رایت را به جنبش در آور.

من به میر حسین موسوی رای می دهم چون هویتم را دوست دارم.

 

رای من و رای تو و رای ملتمان جنبشی بزرگ است.بر پا خیز همنوع من !

 

                                                  

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 12:56  توسط نژ  | 

خشونت پشت خشونت.

تجاوز پشت تجاوز.

چیز هایی که هرروز می بینم.

چیزهایی که هرروز می بینیم.

اما ساکتیم در حالی که میدانیم سکوت نشان رضایت است!

یعنی اینقدر برای دفاع ضعیف و حقیر شده ایم ؟

یا دیگر دفاع از  اخلاقیات حقیرشده و یا مفهوم انسانیت معنی ندارد ؟!!

+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 21:55  توسط نژ  | 

چه راحت می توان دل کند !

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 18:0  توسط نژ