فرصت...فرصت...
به نظرم دلنشین ترین حرفیه که جبران خلیل جبران زده. یه جواب قشنگ واسه وقتایی که چشمامونو می بندیم و تا حلق تو احساس فرو میریم.
اون موقع دیگه لازم نیست انقدر نگران درست استفاده کردن از زانوهامون باشیم.چقدر کار جدید میشه کرد !
دیگه تحمل حرف نزدن رو ندارم.
دیگه نمیخوام وقایع سنگین رو ببینم و دم نزنم.
دیگه خسته شدم از این که حتی با خیال راحت نمیتونم سوار تاکسی بشم.
دیگه حالم به هم میخوره از آدمایی که بعد از یه مدت دوستی ساده باهات چیز بیشتری طلب می کنن ازت و اگه جوابشون رو ندی تنهاتر از قبل میشی.اما بازم ترجیح میدم تنها باشم اما آزاد...
دیگه بریدم از نگاه های مردم تو خیابون و متلک انداختنای یه سری آدم ضعیف النفس.
دیگه حتی لبخند زدن هامو کنترل می کنم.
بازم چسب روی دهنمه و همه ی اینا حرفای ذهنم بود.
همه اینا به خاطر اینه که من یه دختر ایرانیم؟!
اما باز هم با تمام وجودم دختر بودنم رو شکر می کنم چون باعث این نیستم که یه دختر دیگه مثل من شه...
"منو حالا نوازش کن
که این فرصت نره از دست
شاید این آخرین باره
که این احساس زیبا هست
منو حالا نوازش کن
همین حالا که تب کردم
اگه لمسم کنی شاید
به دنیای تو برگردم
هنوزم میشه عاشق بود
تو باشی کار سختی نیست
بدون مرز با من باش
اگرچه دیگه وقتی نیست"
یاد چند ماه پیش خودم افتادم.فاصله زمانی زیادی نگذشته اما من چقدر عوض شدم.آدما به خاطر یه سری اتفاق ها تصمیم های جالبی میگیرن!!! شاید ندونیم چرا .اما میگیریم.چون فکر می کنیم درست تره.
یادم نمیره!
رفیق هیچ وقت یادم نمیره!!!![]()
دوم خرداد را تکرار کن
ای همنوع من باری دیگر
به غیرتت
به هویتت
و به ارزشت بیندیش!
رای خاموش چیزی جز بی فکری نیست!
تو که برای خودت ارزشمندی رایت را به جنبش در آور.
من به میر حسین موسوی رای می دهم چون هویتم را دوست دارم.
رای من و رای تو و رای ملتمان جنبشی بزرگ است.بر پا خیز همنوع من !
تجاوز پشت تجاوز.
چیز هایی که هرروز می بینم.
چیزهایی که هرروز می بینیم.
اما ساکتیم در حالی که میدانیم سکوت نشان رضایت است!
یعنی اینقدر برای دفاع ضعیف و حقیر شده ایم ؟
یا دیگر دفاع از اخلاقیات حقیرشده و یا مفهوم انسانیت معنی ندارد ؟!!